عشقم چقدر بودنت را کم دارم
نمیتونم نفس بکشم
چشمام بدجور داره شلوغ میکنه
مثل هوای استانبول شده
بارونیه بارونی
دلتنگ خواهم شد
برای هر روز دیدنت
برای قدم زدن با تو
من صدایت را برای عشقم خطاب کردنت
کم دارم
من در تو غرق شدم در این سفر
من تو رو لمس کردم
با تو یکی شدم
و با تو پرواز کردم
در این سفر صدای تو برای من زیبا بود
نه صدای دریا
در این سفر لمس دست های تو بود که لذت داشت
نه نور آفتاب
در این سفر قدم زدن با تو هیجان داشت
نه خیابونها و آدم ها و ...
و چه خوب گفتی عشقم، من در تو زندگی کردم
بعد از سفر قبل برای عاشق بودنت و برای عاشق شدنت لحظه ها رو شمردم
ولی حالا برای عاشقانه دیدنت و عاشقانه زیستن مان
لحظه ها رو با همه تلخی انتظار میکشم
قلبم جا مانده در راهروی فرودگاه آتاتورک
در سینه مردی که مرد من است
چقدر حرکت نرم این هواپیما
سینه ام را دردناک میسوزاند
چشمانم ... و باز چشمانم
آروم نمیگیرد...
✿↝joojoo ↜✿
جوجوی من...ما را در سایت جوجوی من دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 21